خرید بک لینک

طوری گفتم دوستت دارم

که خدا از عصبانیت با مشت روی زمین کوبید زلزله شد!

دوستت دارم ها از روی کتابخانه افتادند

آغوش ها از دیوار پر کشیدند

بوسه ها از سقف ریختند

چشم ها از پنجره رفتند و آمدن ها از در!

من ماندم، تو، یک دوستت دارم غلیظ!

یک خدای شاکی و یک زلزله ی مهیب!

گفتم دوستت دارم این شد

نگران دنیا اگر نبودم می بوسیدمت عشق من!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:53 توسط مهدی |

برچسب: نویسنده: باربد محبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:27

گاهی عمر تلف میشود ،،،

به پای یک احساس

گاهی احساس تلف میشود ،،،

به پای عمر

و چه عذابی میکشد ،،،

کسی که هم

عمرش تلف میشود ،،،

هم احساسش ،،،

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:54 توسط مهدی |

برچسب: نویسنده: باربد محبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:27

راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است " بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را

برچسب: نویسنده: باربد محبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:27

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تکیه گاهی بگذار خوابت را ببینم گه گداری یا لااقل عکست بماند یادگاری بگذار با رویای تو بیدار باشم بگذار از احساس تو سرشار باشم بگذار هر جا عطر یادت هست باشم بگذار از عطر خیالت مست باشم بگذار در راه عبورت خاک

برچسب: نویسنده: باربد محبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:27

صفحه بندی